قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1254

تاريخ الفي ( فارسى )

نهادند ، امّا مخارق با جمعى قليل پاى ثبات فشرده به جنگ درايستاد تا آنكه اسير گشت . و مخارق مردى ضعيف بود و هيچ كس از مردم او را نمىشناخت ، امّا شنيده بودند كه سردار آن سپاه « مخارق » نام مردى است . چون مخارق پيش مروان بردند از وى پرسيد : مخارق تويى ؟ گفت : نه ، من يكى از مملوكان آن لشكرم . گفت : مخارق را مىشناسى ؟ گفت : آرى . گفت : در ميان كشتگان احتياط كن . شايد سر مخارق پيدا شود . مخارق بعد از ملاحظه و احتياط بسيار يك سر را برداشته نزد مروان برد كه اينك سر مخارق است . پس مروان مخارق را بگذاشت . در اين اثنا يكى از سپاه مروان نگاه به مخارق كرده گفت : لعنت بر ابو مسلم مروزى باد كه امثال اين مردم را به حرب ما فرستاده . القصّه ، چون خبر هزيمت لشكر به عبد اللّه رسيد كسان را بر سر راه فرستاد تا نگذارد كه گريختگان داخل لشكرگاه گردند تا اين سپاه دل‌شكسته نگردند و ابو عون را گفت : پيش از آنكه گرفتارى مخارق در لشكرگاه ما انتشار يابد در استيصال مروان بايد كوشيد . عبد اللّه على اين سخن را صواب دانسته در ساعت لشكرى آراسته روى به رزمگاه نهاد . نقل است كه در آن روز مروان حمار به عبد العزيز عمر بن عبد العزيز گفت : اگر امروز بعد از زوال ، جنگ واقع شود بىشك ظفر و نصرت ما را خواهد بود و مدّتى مديد دولت در خاندان ما خواهد ماند ، و اگر العياذ باللّه پيش از زوال ، جنگ روى نمايد ، إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ . « 1 » اتّفاقا ، به حسب تقدير الهى پيش از رسيدن آفتاب عالمتاب به سمت الرأس ، جنگ دست داد و در كمتر از يك ساعت نجومى نيمهء لشكر مروان به قتل رسيده و اضعاف مضاعف مقتولان غرق شدند . از جملهء غريقان معركه ابراهيم وليد مخلوع بود . و نيز در روضة الصّفا مسطور است كه در سبب هزيمت لشكر مروان روايت بسيار است . از آن جمله يكى آنكه مروان مىخواست كه لشكريان را مشغول گرداند تا بعد از پيشين « 2 » جنگ واقع شود . بنابراين ، صندوقهاى پر زر بار كرده هركه را چيزى دادى روى به گريز نهادى . و روايتى آنكه چون صفها راست شد مروان جهت اراقهء بول به گوشه‌اى فرود آمد و اسب او رميده در معركه پيدا شد . سپاه چون اسب او را ديدند به تصوّر آنكه مروان را حادثه‌اى پيش آمده روى به گريز نهاده متفرّق شدند ؛ لهذا بعضى ظرفا گفته‌اند كه ذهبت الدّولة ببولة . يعنى : به يك شاشيدن دولت و سلطنت بر باد رفت . و طايفه‌اى از مورخان مىگويند كه چون هر دو سپاه از تسويهء صفوف فارغ شدند موسى بن كعب با عبد اللّه على گفت : بفرماى تا لشكريان

--> ( 1 ) . بىشك ما از آن خداييم و بىگمان به سوى او باز مىگرديم ؛ ( بقره ، 156 ) . ( 2 ) . منظور از « پيشين » نماز پيشين يا نماز ظهر است . - و .